السيد الخميني

154

ديوان امام ( فارسى )

انتظار از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم * دادرس نيست كه در هجر رُخش داد كشم داد و بيداد كه در محفل ما ، رندى نيست * كه برش شكوه برم ، داد ز بيداد كشم شاديم داد ، غمم داد و جفا داد و وفا * باصفا منّت آن را كه به من داد ، كشم عاشقم ، عاشق روى تو ، نه چيز دگرى * بار هجران و وصالت به دل شاد كشم در غمت اى گل وحشىِ من اى خسرو من * جور مجنون ببرم ، تيشهء فرهاد كشم مُردم از زندگى بىتو - كه با من هستى * طرفه سرّى است كه بايد بَرِ استاد كشم سالها مىگذرد ، حادثه‌ها مىآيد * انتظار فرج از نيمهء خُرداد كشم